چهار تا دیوار، بدون سقف
  
 ...
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
اثرات جوونیام
 
پنجشنبه 9 خرداد ماه سال 1387
فرجه

اگه چند روز طولانی خبری ازم نشد مطمئن شین من خفه شدم...

صدبار به اینا گفتم من دارم یه چیزی میخورم منو نخندونینااا... جالبه همه میخندن اونی که خفه میشه تا دم مرگ میره افتخار رویت عزرائیل نصیبش میشه قرمز میشه بنفش میشه سبز میشه میمیره .... منم. تازگیام آمار خفگیام داره میره بالا.

میخوام برم گلومو عمل کنم یه کم گشادتر شه...

تقریبا فرجه ها شروع شده و طی یه حرکت انتحاری نمی رم خونه و همین جا با پشه میمونم و... امیدورایم درس بخوانیم...

لیمو جونم منو به بازی دعوت کرده بازی شیش کلمه ای:

من میتوانم مموت میتواند همه میتوانند

این فعل توانستن در راستای گند زدن به یه ملته...

فقط برای شفافتر شدن موضوع اینو بگم که برای طرح غنی سازی فرجه ها و پر کردن یخچالهای خالی پول میخواهیم ولی با این اوضاع که هر روز صبح که از خواب پامیشیم 2 تا جنس جدید گرون شدن دیگه رومون نمیشه به باباهامون بگیم ما اینجا فعلا داریم حرص میخوریم چون فعلاارزونه، این تموم شه چی بخوریم؟ ما که از جیب یکی دیگه برمیداریم از گرونی و خرج کردن خسته شدیم... خدا به داد باباهامون برسه...

داشت یادم میرفت دو نفری که دوس داشتم به این بازی دعوت کنم قبلا بازی کردن لیمو که خودش دعوتم کرده وایلیا

 

پس...

خداحافظ تا...نمیدونم کی... 2 تیر آخرین امتحانمه...

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 3628


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
من خودمو خیلی دوس دارمD:
بودن با هم سن هام و هم فکرام رو به بقیه ترجیح میدم...
افکار ممنوعه برام معنی نداره یه سری افکار و عقاید واحساسات هستن که شاید از دید بقیه غیر معمول باشن ولی من واسه خودم نگه میدارمشون...D:
شناسنامه کامل من...