سلامعلکم!! خوبیین؟
امسال عید چرا این شکلی بود؟!! و هست...
ما بدون هیچ تصمیم جدی قبلی صبح پنجشنبه پریدیم تو ماشین رفتیم تهران خونه عمه ام.5 دقیقه قبل از سال تحویل رسیدیم. ظهر هم بعد از ناهار ساعت 2 راه افتادیم رفتیم قم شب هم رسیدیم کاشان. تو یه پارک فوق العاده شلوغ بعد از کلی گشتن تونستیم یه جایی رو پیدا کنیم که هم ماشین بذاریم هم چادر بزنیم امااااااا... وقتی بازش کردیم دیدیم پاره ست آخرین نفری که ازش استفاده کرده بود پسر عمه ام بوده و هیچی هم نگفته بود.
بععععله این جوری شد که زنگ زدیم به سپیده و رفتیم خونه مادر شوهرش اونام تازه بعداز ظهر رسیده بودند اونجا، بچه کلی ذوق کرد که بازم منو دید.
فرداشم رفتیم اصفهان کلی شلوغ بود.... ترافیک!! ولی خوب بود در کل. من اصفهانو دوس دارم!
فرداش یعنی روز سوم رفتیم محلات فک کنننننننننن من عاشق گل، در حسرت دیدن محلات که معروف به بهشت گله بعد اونجا یه شاخه گل درست حسابی ندیدیم. تو سرچشمه رفتیم دو تا گلخونه که گلهای گلخونه ای داشت من یه کاکتوس خریدم.بعد رفتیم دهکده گل ولی گذری رد شدیم چون همشون در حد ساقه و برگ بودن!
بعد هم آبگرم،قم،اتوبان،تهران، شام،خونه.
بابام میگه اگه این چادره این جوری نمیشد میخواستم تا شهر کرد ببرمتون! جالبه از قبل یه کلمه هم نگفته بودا. من مرده این روحیه پدرمم! پارسال تو عید بود که یه روز صبح پاشدیم از خونه زدیم بیرون رفتیم رفتیم رفتیم رسیدیم شمال!! بعد باز شب خونه بودیم.ولی واقعا خوب بود وخاطره ای شد واسه خودش!
راستی کلی فروردینی دوروبرمه هاااااا! بابام(5) jj دامادمون(7) محبوبه (8) داییم(17) زنش(17) پشه(20) پشنگ(21) خودمممممممممم(27) .
هفتم رفتم واسه محبوبه کادو بخرم رفتم کتابفروشی از اونجایی که من تو کتاب فروشی و گل فروشی خود شیفتگیم عود میکنه 2 تا کتاب کوندرا برداشتم مهمانی خداحافظی واسه خودم،بی خبری واسه محبوبه wow!!سودوکووووووو... 2 تا هم کتاب سودوکویکی خودم یکی محبوبه. رفتم خونه به مامانم گفتم بیا برو یه دونه از این پازلا که تو این کتاب فروشیه بود واسه من بگیر من عاشقشونم !! بعله دیگه بعد از مخ زنی... پیشاپیش رفتم واسه خودم از طرف مامان کادو تولدمو گرفتم یه پازل 1500 تایی!! البته یه دونه کوچیکترشم واسه لیلا گرفتم!
هشتم هم رفتم خونه لیلا اینا محبوبه هم اومد اونجا کاداشونو دادم.
پازلم واقعا سخته مخ ادمو پیاده میکنه! فقط واسم سواله که این کی حل میشه آیا؟!!
راستییییییی چند روزیا رفتم جلو اینه زوم کرده بودم یهو برق از کلم پرید! یه دونه ابروم سفید شدهههههههههههههه... همه اول موهاشون سفید میشه بعد ابرو من برعکسما!!
رفته بودم حموم اومدم بیرون قبل از هر چیزی جورابمو پوشیدم(خب میخواستیم بریم مهمونی) به مامانم میگم نظرت راجع به آدمی که اول از جورابش شروع میکنه چیه؟ میگه: حقشه ابروش سفید شه....
من نمیخوااااااااام همه کارام موند قرار بود پروژه هامون تو عید انجام شه! اما همه کارخونه ها و شرکتها تا 17 ام تعطیلن.این rohani احمق ...بهش گفتیم تو عید همه جا تعطیله ها گفت خب بعد از 4ام 5ام میان سر کار...
اون یکی پروژه مونم باز با این rohani احمقه. با 27،8 تا موضوع میاد سر کلاس 40 نفری بعدم میگه حالا بیاین پیشم بازم مقاله دارم ولی بعد غیبش میزنه. حتی سر امتحان خودشم نمی یاد.
اصلا این مرد کافش گافه اعصاب همه رو خرد کرده، این همه رو سیستم عامل وقت گذاشتیم... با اینکه این درس نه میان ترم داشت و نه پروژه و کل بیست نمره اش سر جلسه بود باز برداشت 5 تا سوال قلنبه داد.مطمئنم اگه سوالای بیشتری میداد من نمره ام خوب میشد. ولی...
بدیش اینه که ترم به ترمم کافش داره گاف تر میشه!این ترم 2 تا درس باهاش دارم.یه شب از استرس نمره سیستم خواب دیدم امتحانای بعدیش شده 3 تا سوال... مامااااااااااااااااان!
کنفرانس تفسیرم هم که اولین جلسه بعد از عید باید ارائه بدم کتاباش پیدا نشد.
پروژه" کنترل پروژه" که مال ترم پیشه هم مونده هنوز... این دو تا ترم قاطی شده نفهمیدیم چه کار کردیم.
مجبورم زود برگردم شنگول آباد. برم اونجا به کارام برسم.
دیروزم 1408 دیدم واقعا لذت بردم ، بالاخره فیلم ترسناک بود دیگه.... جوووووووووووون.
من وقتی برم شنگول آباد خونه تنهام آخه پشنگ که کلا تا 5 اردیبهشت نمیاد چون اسمش تو لیست اعزامیاس (حج)
20 ام میره.پشه هم بهم گفت من 16ام به خاطر تو دارم میام تنها نباشی. دی دی (نوزمدش) کار داره 20ام میاد.منم گفتم من مشکلی ندارم تو هر وقت راحتی بیا. بعد از دیدن 1408 دیگه مطمئن نیستم.آخه خونمونم باحاله توش یه سری اتفاقای جالب افتاده تا حالا بعضیاش قابل توجیح هست ولی بعضیاشم نه. من که سرو درد میکنه واسه این جور چیزا.ولی در کل نه توجیح میکنم نه خیلی از کاه کوه میسازم و بزرگش میکنم. کسی که خیلی میترسه پشنگه!
یه شب منو پشه رفتیم خرید وقتی برگشتیم پشنگ تو توالت بود.گفتم بیا لامپ ها رو خاموش کنیم قایم شیم.اون پشه هم پایه... همه رو خاموش کردیم رفتیم تو اتاق،این پشه دیوونه تو این تاریکی میگه بیا بریم پشت یخچال...
آآآآآقا... این از توالت اومد بیرون .... همون جا وایساده بود کپ کرده بوود هی هم میگفت بسسسسسم الله الر....
مارو میگی مرده بودیم...
گفتیم الان بچه مردم سکته میکنه.زدیم زیر خنده و اعلام وجود کردیم. میگفت من فک کردم یا دزد اومده یا هم جن!! میخواستم از همین دم در برم بیرون....
احتمالا تو اون یه هفته ای که تنهام میرم تو ژانر وحشت!!
خدایا مارا محفوظ بداااااااار!
پس نبشت:: دوستان دعا بفرمایین سیل کارامون به خوبی و خوشی بگذره!!
|