چهار تا دیوار، بدون سقف
  
 ...
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
اثرات جوونیام
 
پنجشنبه 19 مهر ماه سال 1386
اندر احوالات ما

سلااااااااااااااااااااام!!

 خوبین؟!!

دلم خیلی تنگ شده بود !!

دیشب وقتی بعد از بیس روز اومدم تو اتاقم یه گرمای خاصی توش حس کردم دلم واسه کامی جون هم لک زده بود.

از کجا شروع کنم؟؟ ... اوممممممم...

1.خب! هم خونه ای های نسبتا جدیدم خیلی خوبا و خدا را هزاران مرتبه شکر که  ما را از جای قبلی نجات داد.

2.بعد از روزها انتظار بالاخره  PHD.zahedi رو که ازش غول ساخته بودند رو زیارت کردیم.من باهاش شیش واحد دارم یعنی از اول نداشتما،ولی چون soutianاستاد خرابکاریه بعد از خذف واضافه استاد این گروه رو عوض کرد البته من میخوام گروهم رو عوض کنم و با اون یکی استاده باشم ولی سر کلاسای اینم برم یعنی به اندازه بیست و سه واحد برم سر کلاس...

این ترم هم  چن تا کتاب لاتین معرفی شده خدا بهمون رحم کنه...

این PHD.pouyan هم که با این هوش مصنوعی فچ کنم میخواد سرویسمون کنه....ای خداااااااااا....

 

3.دانشگامون خیلی شلوغ شده هم رشته جدید آورده هم ظرفیتا زیاد شده .وقتی توش را میری احساس میکنی  تو یه دانشگاه بین المللی هستی.ولی خدا به دادمون برسه جاهایی مثه سایت و از چن روز دیگه هم سلف ... فک کنم باید غذامونو ببریم رو چمنا بخوریم...

 

4.من تصمیم داشتم از سایتم آپ کنم و به بعضی وبلاگا سر بزنم  ولی کاری که  بهم دادن  بالاس  اکانت تعریف میکنم. تا حالا هم بیشتر رفتم بالا تا بیام پایین و نت گردی کنم. ولی بعد باید یه سر و سامونی بهش بدم.لپ کلام اینکه واسه این بود که نشد آپ کنم تا الان که اومدم خونه.

 

5.حقا که این ورودی ها واقعا ورودی ان بیچارم کردن اینقد میان و میگن ما کانکت نمیشیم بدبختها فک کردن اینجا هم آرهههههههههههه...!!توقع دارن همه کامپیوترا کانکت شه اگه مثه ما خاک خورده این دانشگاه بودن میفهمیدن که تقریبا پنجا درصد کامپیوترا کانکت  میشن که اونام شناخته شدن و اکثر اوقات اشغال شدن.

خیلیا هم شاس بازی در میارن وقتی دیسکانکت میشن یوز و پسشون رو پاک نمیکنن.این چن روزیام یه پسره پا شد من رفتم سراغ اون کامپیوتر دیدم یارو حتی دی سی هم نکرده.  این حرف خودم که جوونا مشکل دارن بهم  ثابت شد.یکی هم اومد اکانت گرفت پول و چن تا کارت و کارت دانشجوییشو گذاشت واسه من و رفت، چند دقیقه بعد هم پشیمون شد اومد ازم گرفت.

 

6.خوشبختانه اینترنت دانشگاه سرعتش بهتر شده این پشنگ هم ذوق زده شده هی میشینه ای بوک و برنامه دانلود میکنه.

7.نمیدونستم  دانشگامون اینهمه دانشجوی ارشد داره ولی الان میدونم.

 

8.به نفعتونه که دعا کنین صاب خونه شوتمون نکنه تو کوچه !!آخه تو خونه همش در حال تخلیه انرژی هستیم یا جیغ وداده یا خنده یا پرتاب بالش...

 

9.اولین شب احیا حسش نبود بریم دانشگاه تو خونه فقط قران داشتیم چون پشه خواب بود و میخواست دیرتر پاشه من و پشنگ رفتیم تو اتاق تا مراسم معنویمونو شروع کنیم اولش  با کرکر شدید خنده همراه بود همشم زیر سر خودم بودا این پشنگ عذاب وجدان داشت ولی نمیتونست جلوی خنده شو بگیره .بعد از اینکه فکمون درد گرفت آدم شدیم و شروع کردیم. پشنگ اسم سوره میگفت بعد میخوندیم. بعد از چن تا دیدم این انگار مارو اس کرده ها داره یکی در میون اسم سوره هارو میگه. گفتم حالا درسته اطلاعات من تو ین چیزا تو مایه های صفره ولی تو هم نبد دیگه گفت نه باور کن همینان ما که خوندیم حالا مثلا اگه میخواستیم اینارو نخونیم چی میخواستیم بخونیم آیا؟

از اونجایی که از سر شب خوابم گرفته بود من زود خوابیدم اینام کلی مسخره م کردن که تو فقط شبای احیا خوابت میگیره...

شب دوم هفت و نیم اینا بود خوابیدیم تا ده بریم دانشگاه چون نوزمد پشه (دی دی) هم میومد و واسه برگشتن دیگه مشکلی نبود. تو اوج خواب بودیم که تلفن زنگید من رفتم برداشتم هیچ صدایی نمییومد آقا منو میگی؟!!

داشتم سکته میکردم.آخه اون دو تا اصلا تکون نخوردن و صدایی هم که نیومد خونه هم که کلی تاریک بود فضای بدی درست شد.دوباره تلفن زنگ زد مامان بود من چرت و پرت تحویل می دادم خودمم نفهمیدم دارم چی میگم.ولی ضد حال  ترس اون تلفنه تا چند دقیقه روم مونده بود.

رفتیم داشگاه ولی چون تو دانشگاه را میرم و جماعت کاپشن پوشو مسخره میکنم به ذهنم نرسید که شبه و سرده!!ساعت سه که خواستیم برگردیم کلیه هام داشتن از شدت سرما استفا میدادن دی دی  گفت بریم با ماشین  ولی اون  دو تایی هم که رد شدن پر بودن یا اصلا نگه نداشتن چاره نداشتیم جز پیاده رفتن ولی خوشبختانه یه پژویی اومد سوارمون کرد و به این ترتیب بود که من نجات پیدا کردم.

شب سوم هم تو خونه با سرعت نور دعا رو خوندیم خوابیدیم  یکی نیست به اون دو تا بگه آخه مگه مجبورین؟؟ حالا خودتون مجبورین منو دیگه چکارم دارین؟

 

10.تو دانشگاه نمایشگاه بود از کتاباش خوشم نیومد  با سی دی جبران کردم سی دی های برنامه،اوریجینال، پنجاه درصد تخفیف!شیش هفتا خریدم.ولی دلم کتاب میییییییییییخواد.

 

پس نبشت::کی عیده آیااااااااااااااا؟ ما باید روز عید بریم حالا چه جمعه ،چه شنبه، آره به همین زودی!!الان موندیم حیرون که واسه کی بلیط بگیریم!!

در هر صورت دوستای گلم...

 

عیدتون مبارک!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 3615


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
من خودمو خیلی دوس دارمD:
بودن با هم سن هام و هم فکرام رو به بقیه ترجیح میدم...
افکار ممنوعه برام معنی نداره یه سری افکار و عقاید واحساسات هستن که شاید از دید بقیه غیر معمول باشن ولی من واسه خودم نگه میدارمشون...D:
شناسنامه کامل من...