چهار تا دیوار، بدون سقف
شادی همین نزدیکیاس!! مثل پشت گوش میمونه!!هیچ وقت نمیتونی ببینیش!!
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
اثرات جوونیام

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 18 شهریور ماه سال 1386
زبل خان اینجا،زبل خان اونجا...

سلام!

 

۱:امروز با یکی از بچه ها یه سفر  6 ساعته به شنگول آباد داشتم که داداشش مارو برد.

معرفت رو حال میکنین؟! من کاملا معرفتی رفتم و این سفر هیچ ضرورتی یا نتیجه ای برای من نداشت! کاملا معرفتی!!

ساعت 13 راه افتادیم،15:45 رسیدیم،16 از شنگول آباد زدیم بیرون،و 19 رسیدیم منگول آباد.

تنها نتیجه ای که واسه من داشت یه سر درد تپل بود!!

 فک کنم به خاطر این بود که به سان جغد روزا خوابم و شبا بیدار و امروز برعکس شد و نتونستم بخوابم....

 

 

۲:حقا که مملکتمون ایرانه!!از خرداد و تیر دارن زر میزنن که شروع کلاسا 20 شهریور، ما هم گفتیم حالا 20ام شروع نشه دیگه 24،26 احتمالش هس دیگه....بعد یهو آقایون فاقد شعور در عرض یه روز به این نتیجه  میرسن که نه شرایط محیا نیست همون اول مهر ...

آخه خاککککککککککک...واقعا همون اول به مغز های کوچیکشون این چیزا خطور نکرده بود ؟؟!!

ما هم اگه رو حساب زر این آقایون برنامه ریزی چیزی کردیم ....همه کشک...

 

 

 

 

۳:ماشاالله این اطرافیان چقدر قدرت درکشون بالاست ها!! هر وقت که من قاطی میکنم ،سگ میشم،اصاب مصاب تعطیل... اینا هم بیشتر دورو بر من میپلکن... استاد پیاده روین، رو اعصاب من ها!!

بابا نمیخوام مهربون شین ...

 

 

ای خداااااااااااا! یه کم آرامش میخوام! همین! فقط همین!! زیاده؟؟! سخته؟؟!!

 

من نمی­فهمم اینا تقصیر کیه؟ خودم؟؟!! یا همه غیر از خودم؟؟

 

 

 

۴:جالب میشه تو این اوضاع و احبال واسه تنوع یه سری آدم هایی که بویی از شعور و فرهنگ نبردن سر رات سبز شن. آدم هایی که فقط خودشون رو قبول دارن، بعد هم  راحت پیش خودشون میتونن هر کسی رو بدون شناخت، بدون فکر، خورد و کوچیک کنن...

بذار راحت باشن ! خوش باشن! ما هم براشون دعا میکنیم...

 

۵: پس نبشت:چیزی نمونده .... آتشششششششش!

 

 


چهارشنبه 14 شهریور ماه سال 1386
لا لا please

سلامممممممممم!

 

دیروز عصر یه چن دقیقه ای رادیو گوشیدم فرشید منافی داشت روشای بیدار کردن افراد از خواب رو میگفت، پیشنهاد خودشم این بود:یکی از اون قیافه ترسناکای خودتو درست کن از اونا که  جلو آینه میسازی بعد خودتم میترسی... حالا آروم برو کنار همونی که خوابه  مواظب باش باهاش تماس پیدا نکنی بعد صورتتو ببر جلو جوری که بینیت بخوره به بینیش بعدم دیگه....

این رو داشته باشین فهلا....

این جی جی دامادمون مریض شده اومدن خونه ما بساط کنگر و لنگر واینا جوره...شب قبله خواب خواهرم اومده میگه اگه تا یک بیدار بودی  منو بیدار کن قرص جی جی رو بدم.

منم ساعت 1:45 (چه ان تایم)که کارم تموم شد پاشدم رفتم اون اتاق اونقد تاریک بود که نمیفهمیدم کدوم جی جیه کدوم خواهرم ؟!رفتم لامپ یه جای دیگرو روشن کردم یه کورسویی  کمک کرد تا جنسیتا رو تشخیص بدم.

حالا رفتم کنارش خیلی آروم طوری که نترسه صداش کردم آخه خوشم نمیاد بقیه رو بد از خواب بیدار کنم

 اینم یهو بیدار شد گفت واییییی... بعد چن تا نفس مصنوعی به خودش داد...واقعا ترسیده بود....

حالا منم تا شدم رو صورتش نصف شب هر هر هر...

جی جی بیچاره ام بیدار شد همین جور نیگا میکرد!!!نمیدونم چش بود؟!!

من بعداز ظهر حس خاصی به پیشنهاد فرشید منافی نداشتما... ولی ناخودآگاهم رو هوا گرفت موضوع رو... با فاصله چن ساعتم اجراش کرد...

 

ساعت 12:30 پسر داییم اس ام اس داد من بی ادبم چون دستم تو نت بود 1:10 جوابشو دادم ولی دیگه اون جواب نداد یه وقت فک نکنین هیشکی منو دوس نداره ها نه بابا من کلی تو فامیل مورد توجه ام ، اینقد چپ چپ نیگام میکنن ....البته اگه منو ببینن چون اصولا دستام و پاهام و سرم رو جم میکنم تو لاکم و اونجام....

خوبه باز لاکم ضد گلولست وگرنه تا حالانسل این موجود کمیاب منقرض شده بود (اوه اوه  توهم منفی...)

 

دارم یباش یباش آماده رفتن میشم ، کامی جونو یکم بالا پایین کردم یه سری آهنگای شاد و معمولی و دپ و ناله و اینا برداشتم واسه وضعیتای  مختلف تو شنگول آباد بدرد میخوره...

شب خوابم نمیومد(ساعت چنده؟۲:۳۰) رفتم سراغ این آهنگا  هندزفری تو گوش پا شدم با شاداش رقصیدم یه حال اساسی به خدا دادم کلی خوشال شد کلا منو خدا خیلی با هم حا­ل میکنیم  (الان اگه پشنگ بود میگفت باز تو با مقدسات شوخی کردی؟!!)

خلاصه خدا گفت:" ایشالا خیرت میدم جبران میکنم، از وقتی این آدم و حوا اختلاف پیدا کردن اعصاب واسه من نذاشتن..."

گفتم : اِ؟ اونا هم؟  فقط یه کاری کن جدا نشن که کل بشریت بشن بچه طلاق...

 

بعد هم دیگه ابراز شرمندگی کردم که فقط  بیس سی دقیقه قریدم... اونم با لطافت کامل گفت:" راحت باش خودم دیدم وضتو تو تابستون دیگه!! فقط خوردی خوابیدی!"

 

ساعت سه شد ولی اصلا هیچ اثری از خواب نبود منم گفتم پس حالا که امشب بیدارم اولین نماز صب این تابستونمو بخونم

اذان ساعت چنده؟! نیدونم خب!!

صب کردم تا خودشون اذان گفتن (دیدین اونا کم آوردن؟!!)

بعدم نمازمو خوندم بعدش نیم ساعت طول کشید تا خوابم برد

اینجوریا بود که بالاخره 4:30 لالا کردم....

 

 

صب یکی از دوستام زنگولید طبق معمول هر وقت اون میزنگه گوشی رو میارن تو رختخواب میدن به من

و بازم طبق معمول هر وقت با من کار داره میزنگه

چرا بعضیا  اینجورین؟ حالا درسته من مهربون ولی تو هم سو استفاده نکن دیگه....

 

دلم واسه شویدم تنگ شده ، عروسی دارن درگیره...

 

پس نوشت::شوید دوست صمیمیمه ،هف ساله با هم دوستیم.اون یه جای دیگه درس میخونه، پیش هم نیستیم.

 


<<    1      2      3      4    >>


Powered by BlogSky.com

آخرین یادداشت ها