سلام
چطورین؟!
دیروز با عشق کامل به محبوبه اس ام اس دادم میگم امکانش هس قبل از اینکه من برم بازم همدیگرو ببینیم؟!
اونم گفت آره فردا هستی؟
من:واقعا خیالم راحت شد مونده بودم چطوری کتابمو قبل از انحدام کامل از دستت نجات بدم! بعدشم حالا چه عجله ایه؟ من وقت دارم هنوز!
جواب: بی ش... برو گمشو!
خوب من چه کا کنم؟ دفه آخر که رفتم خونشون دیدم کتابم یه کم بهش بی احترامی شده...
یکی از کتابامم("شوخی" میلان کوندرا ) دست شویده!
اونم وقتی با هم رفته بودیم خونه عزیزش دیدم بهههههههههله....
منم یه لحظه متفکر مونده بودم که من این کتابو به این قرض دادم یا هدیه؟که با حس تملک این بلا رو سرش آورده!!
بهش گفتم تو قراره این کتابو به من پس بدی دیگه؟گفت آره بذا بخونم....
گفتم تو خجالت نمیکشی؟؟!!!من اینو این شکلی به تو دادم؟!
میگه حالا یه تای کوچولو...
خوب من دست خودم نیست رو کتابام حساسم مخصوصا اونایی که دوسشون دارم.نباید کوچیکترین بلایی سرشون بیاد.
باز اینا خوبه یکی از کتاب درسیامو دادم به یکی از بچه ها ترم که تمومید میگه من جای این کتابت یکی میخرم بهت میدم.گفتم نمیخواد بابا(مامااااااان )حالا بده ببینم تا چه حد وضش خرابه...
گفت نه خیلی داغونه ورق ورق شده
خانومای محترم فرهنگ داشته باشین با کتاب جماعت که این طوری رفتار نمیکنن اونم امانت...
شیطونه میگه کار غیر فرهنگی کنم دیگه کتاب امانت ندمااا!
حس میکنم کتاب خونم افتاده پایین، باید برم چن تا بخرم...
خداییش خریدن وداشتن کتابای خوب ودم ست بودنشون هر وقت که هواشونو کردی یه کیف دیگه ای داره.
آخی یادش بخیر نمایشگاه کتاب چقد حال داد
امروزم رفتم کتابخونه "خاطرات خانه اموات " گرفتم دارم میخونم تو فضای زندان و خاطرات اونجا و توصیف زندانیاس فهلا...
یکی هم واسه داشم گرفتم من خودم از بچگی خیلی کتاب دوس داشتم ولی اولای نوجوونیم خالی موند معرف خوبی نبود که کتابای مناسب اون سنو بذاره جلوم بعد باز از دبیرستان خوف شد
حالا دوس دارم داداشم متناسب با سنش کتابا رو دنبال کنه چون خوش به حالشه و منو داره!
فهلا...
بابای |