من اینجا تنها هوا ابری دوستم،هم خونه ایم بیرون خوش
گذرونی.
فقط حوصله یه نفرو دارم اون یه نفر حوصله امو نداره.
تنها پنج هفته از این زندگی لعنتی مونده!!
خیلی زود ممکنه دلتنگش شم!!
با صدای بلند نق نزن!
ماشالله اشتها!
کابوس!
سی و پنج دقیقه دیر رفتیم سر کلاس! و با اعتماد به نفس،
رفتیم! اول من! درو باز کردم! شق!! من نمیدونم صندلی پشت در کلاس چه کار میکنه؟؟
چشام گرد!! یه مینی موج مکزیکی از شکم تا نوک سر رفتم!! بعدم با نیش باز دنبال جا
واسه نشستن! به اون پسره هست چل کیلو وزن داره صدو پنجام قد!! ولی شاگرد اول نرم افزاراس!
میگم این جای کسیه؟؟ چون سایزش کوچیک بود بعده زوم فهمیدم این تا شده داره ریسه
میره! گفت نه! نشستم! دیدم خدیجه دیوونه غیبش زده این که پشت سرم بود؟! داشتم تو
ردیفای جلو چشم میچرخوندم ببینم همونجا زده زمین ؟ که در باز شد این منگول اومد
تو! باز شق!!!
تا بیست دقیقه استاد تو هنگ تشریف داشتن! یعنی حقیقت اینه
که ایشون سر کلاس خود آموزی دارن! داشت با "متلب" ور میرفت! بعدم بیست
دقیقه نمیدونم داشت چی میگفت! ولی حضور غیاب نکرد! دمن ایت...!!!
نمیدونم بقیه جاها داستان چه جوریه؟ ولی کلاسای ما سه
واحدیامون تو دو هفته شیش ساعته! هفته ای یه ثابت یه گردشی، عمومیامونم دو واحدی!
یه دو ساعته تو هفته! این ترم عمومی ای که دارم به دلیل تداخل برنامه استاد یه
هفته در میون تشکیل میشه! وقتیم که تشکیل میشه یه ساعت و ده دقیقس! حالا این
عمومیه و ما از این روند بسی مشعوفیم و با دممان هر چی شکستنی بود بشکستیم! به هر
حال خدا این آخر عمری یه نظریم به ما کرد!!و یه جا تو این خراب شده شانس آوردیم)
ولی اون یکی استاده که هنگ میکنه! اگه زمانای بازی با
کامپیوترشو و زمانایی که تو مدت هفتاد هشتاد دقیقه!! کلاس استراحت!!!!!!!!!!!!!!
میده رو کم کنیم! وراجی هاش سی چل دقیقه بیشتر وقتمونو نمیگیره! گزارش رسیده که
پسرا برنامشون معمولا در کنار مسخره کردن استادو متلک انداختن، نقطه بازی... اسم
فامیل... هفت سنگ!!و این قبیل کاراس!
این جوری که نمیشه! وقت تلاث! ما هم باید در کنار پوزخند
زدن به تیکه های لوس پسرا و گوش دادن به درد دلای مرضیه از دس خونواده کامران و
نقد کردن* ردیفای جلو یه سری کارای روشن فکرانه انجام بدیم! شال گردن ببافیم! سبزی
ببریم پاک کنیم! موچین و آینه ببریم... اگرم برامون مهم نیس بقیه بهمون بگن امل
کتاب ببریم! ترجیحا فلسفی!!
یا اینکه بریم باهاش صحبت کنیم تایم استراحت و تعلیم و
تعلمشو همه رو یکی کنه بندازه بعده حضور غیاب اول کلاس که ما هم پاشیم بریم به
کارای دیگمون برسیم!
استاد سیمولیشن خوبه سر شصت دقیقه کلاسو میپیچونه! قبل اینکه
یکی از بچه های دو دره ما بگه خسته نباشید! (ما هشتادو چاریای ارازل اکثرا دو دریم
ولی بینمون چار در شیش در هشت در حتی بی در!! هم یافت میشه!! یادش بخیر آوازه مون
تو یونی پیچیده بود! این استادای احمقم گارد میگرفتن با ما درس برمیداشتن! آخرشم
پنجاه شصت درصد کلاس میریختن!! عقده ای که میگن همینه ها!!)
*:: - خدیجه: این یکی آخریه فامیلیش چیه؟
- من : خورشید عالمتاب.
- : چشو ابروی کناریشو خیلی دوس دارم
- : ولی کونش گندس
- : اسمش چیسته؟
- : کیمیا
- :اسمشم قشنگه
- : جی اف
این پسره... چه قیافه سگی داره! ...
]یکی نیست آینه بده دس این دوتا حوری!
|